تبلیغات
مشاوره روانشناختی: اختلالات اضطرابی(وسواس، فوبیا، پنیک و...)، خانواده. هماهنگی: 09352799816 - مهاجرت، تفکرات قالبی، چالش ها و دغدغه ها

مهاجرت، تفکرات قالبی، چالش ها و دغدغه ها

سه شنبه 27 مرداد 1394 01:05 ب.ظنویسنده : مدیر

 
مصیبتی به نام مهاجرت! شاید خواندن این عبارت برای شما بسیار عجیب باشد. شاید تا مدتی پیش مهاجرت برای منی که با مهاجران برخورد چندانی نداشتم بسیار جذاب بود، به خصوص که چند سال پیش یکی از اساتیدم به من گفت«رضائی من تو رو می فرستم آمریکا بروی و آن هدف علمی که در موردش صحبت کردیم را عملی کنی...». تا این که بر حسب شاید تصادف مراجعانی از کشور های مختلف مثل ایالات متحده آمریکا، هلند، آلمان، هند و... سراغم آمدند. موضوعات بعضا بسیار جالب و در عین حال بسیار عجیب بودند. یعنی با سازه های شناختی و فکری که عمومیت دارند بسیار فاصله داشتند. برای مثال در پیام های شبکه های مجازی که دائم در حال گردش است دیده می شود که وضعیت زندگی در کشور های خارجی همچون مدینه ی فاضله می باشد و کشور ما داغان ترین محل برای زندگیست!
حال که این مطلب را می نویسم خیالم از بابت وضعیت مناسب یکی از مراجعانم که در خارج از کشور است و احتمالا وبلاگم را می خواند راحت شده وگرنه نزدیک به 3 ماه بود که با خودم جهت انتشار این پست کلنجار می رفتم که مبادا در او اثر منفی بگذارد. دوست دارم به مواردی از سختی های مهاجرت اشاره کنم. نکته ای که بایستی به آن تاکید کنم این است که مراجعان من از کشور های ابرقدرت دنیا بوده اند و موضوعاتی که در این پست با یکدیگر مرور خواهیم کرد مربوط به بورکینافاسو یا گینه بی صاحب! نمی باشد! شاید در جایی دیگر چنین مواردی را نخوانید:
1. برخلاف تصور بسیاری، امکانات به طور نامحدود سرازیر نشده! روزی با یکی از دوستان در حال صحببت اسکایپی بودم که گفتم آب و هوا چطور است که گفتند«بسیار گرم! موج گرما به اروپا رسیده و در این جا به غیر از جاهایی خاص همچون مراکز تحقیقاتی از کولر استفاده نمی شود و ما بسیار اذیت می شویم!» برای من روانشناس که کشور فوق را جزو یکی از بهترین ها و قدر ترین های دنیا می شناسم، بسیار عجیب بود که چنین شرایطی حاکم باشد! یعنی استفاده از کولر استثناست! انرژی گران است و صرف هر جایی نمی شود!
2. بسیاری از فرهنگ ها برای ما به عنوان منظم ترین ها شناخته شده اند. برای مثال فرهنگ ژاپن و آلمان ورژن هایی از فرهنگ های منظم شرقی و غربی و داشتن چهارچوب های خاص می باشند. به شخصه از طرفداران این فرهنگ ها هستم(در نظر داشته باشید که برای مثال برای آلمانی ها مهم است که حتما سوراخ های بند کقش سه تا باشد نه چهار تا!). اما با کمال تعجب پرونده و سوابق تحصیلی مراجع من و مدارک شخصیی یکی از دوستان من به دفعات گم شده بود! یا این که صورت حساب های مالی عجیب و غریب برای منزلشان صادر شده بود!
3. در جلسات آخر مشاوره به بسیاری از مراجعانم که در حال برگشت به کشور خودشان هستند پیشنهاد می کنم که با یک درمانگر شناختی رفتاری در کشوری که ساکن هستند در تماس باشند و در صورت عود مشکل حتما از او کمک بگیرند(با این تفکر که آن جا مهد درمان های شناختی رفتاری بوده و کیفیت آموزش و خدمات در حد بالایی می باشد). اما پاسخ مراجعان من را شگفت زده می کند:«اولا فرهنگ ما یکی نیست و ارتباط با آن ها کمی دشوار است یعنی راحت نیستیم، دوما هزینه ها وحشتناک است! شاید 5 تا 10 برابر مبلغی که شما می گیرید! من ترجیح می دهم با شما و از راه دور ادامه بدهم!» من:«مگر بیمه شما را حمایت نمی کند؟» مراجع:«داستان ها و شرایط خاص خودش را دارد و مصیبتی هست. استفاده از بیمه برای روان درمانی راحت نیست!»
4. به مراجعانم که روان درمانی و درمان های روانپزشکی را تا جایی پیش برده ایم پیشنهاد می کنم که حتما درمان روانپزشکی خودشان را هم ادامه دهند. پاسخ جالب است:«در اینجا ملاقات با روانپزشک داستان دارد. اول باید پزشک عمومی شما را ببیند و در صورت صلاح دید شما را ارجاع می دهد!». بر خلاف تصور ما که بوروکراسی مربوط به کشور ماست، در کشوری تراز اول حتی در سیستم درمان چنین چیزی دیده می شود!
5. فرهنگ کشور ژاپن از جمله فرهنگ های مورد علاقه من است. حدود 10 سال در سبکی رزمی از این کشور آموزش دیده ام، آموزش داده ام و داوری کرده ام(سبک نین جوتسو معروف به هنر رزم نینجا های ژاپن). این فرهنگ به ادب، راستگویی، احترام و... ویژگی های انسانی در دنیا معروف شده است. شخص من در این فرهنگ بسیار مطالعه کرده و شاید به نوعی در آن زندگی رده ام. حال خواندن مطالب لینک زیر برایم بسیار شوک آور بود:
سازندگان متال گیر جدید در جهنم بازی می سازند
همانطور که می بینید اتفاقات بسیار غیر اخلاقی و دور از تصور ما آن هم از کشوری مثل ژاپن و استودیوی بازی سازی مطرحی از آن رخ می دهد.
6. نکته ی بعدی ویترین زیبای مهاجرت و «خارج» رفتن است. بنا به اظهار یکی از دوستان در هر صورت فرد مهاجر با تکه پرانی های بومی ها، حتی در پیشرفته ترین کشور ها مواجه می شود. برای درک بهتر موضوع برخورد یا نگرشی که در همین شهر تهران نسبت به افغان ها وجود دارد را در نظر بگیرید. رفتار ها و نگرش های نژاد پرستانه به راحتی ملاحظه شده و رفتار های سطح پایین به شکلی عجیب به افغان ها نسبت داده می شود گویی افراد فرهنگ خودمان افرادی فوق العاده هستند.
7. هر فرد مهاجری در ابتدای مهاجرت بسیاری از امتیازات، شبکه ی ارتباطات اجتماعی، اقتدار، منبع درامد، حمایت های اجتماعی، عاطفی و... خود را از دست می دهد. در ابتدا وضعیت شوک آوری تجربه خواهد شد. در بهترین شرایط شاید فرد مهاجر در ابتدا مجبور باشد کارهای یدی انجام دهد(در مواردی حتی کار کردن فرد مهاجر غیر قانونیست!). این تغییر شدید وضعیت زندگی و سازگاری مجدد با آن شاید در مواردی نزدیک به 5 سال نیاز به زمان داشته باشد.

پانوشت:
1. هدف از نگارش این پست انکار کاستی های کشور خودمان نیست، واقعیت در جای خود است.
2. هدف سیاه نمایی وضعیت کشور های دیگر یا مهاجرت نیست. به عنوان روانشناس هدفم ارائه ی نمایی از پشت ویترین زیبای مهاجرت بود. مهاجرت هم هم چون هر پدیده ی دیگری نکات مثبت و منفی خود را دارد. اگر از اختلالی روانی و رفتاری در رنج هستید، مهاجرت به عنوان استرسور نه تنها وضعیت شما را بهتر نخواهد کرد، احتمالا وضعیت شما را بدتر خواهد کرد.

برچسب ها: مشاوره مهاجرت ، مشاوره مهاجرت اروپا ، مشاوره مهاجرت آمریکا ، مشاوره بورسیه ، مشاوره روانی مهاجرت ، استرس مهاجرت ، استرس نقل مکان ،
آخرین ویرایش: جمعه 30 مرداد 1394 06:50 ب.ظ

 
دوشنبه 7 دی 1394 03:01 ب.ظ
بعضی رفتن ها اسمش مهاجرت نیست آقای روان شناس، هجرت است. تا که دریابد این معنا را...
مدیر
بله بعضی وقت ها هم این طوریه...
دوشنبه 7 دی 1394 08:39 ق.ظ
دیر این متن را خواندم. ولی کمی بیش از کم! احساسی صحبت می کنید. 10 آیتم را درنظر بگیرید بعد زیرشاخه هایش را بررسی کنید. اونوقت می بینید که خیلی زوده برا قضاوت کردن. داخل را هنوز خوب نمی بینید چطور درباره خارج نسخه می پیچید؟
مدیر
؟!
پنجشنبه 29 مرداد 1394 03:53 ب.ظ
سلام
جالب بود.
مهاجرت هم خوبه هم بد.بستگی به خیلی شرایط داره.الان خیلی ها فقط بخاطر فضاسازی های اطرافیان و....بدون کمترین پشتوانه تحصیلی و مالی عازم میشن و بعد هم پشیمان!
ولی واقعا زندگی کردن تو یه محیط غریب سخته.اصولا یه حسِ منفی وجود داره توی اکثر افراد.
من خودم دقیقا تو سفرای زیارتی که داشتیم به عینه تجربه کردم.تازه تو کشورای همسایه که اینقدر از طرف ایران حمایت میشن وضع اینه!مثل جانی برخورد میکنن باهات توی گمرک!مخصوصا سوریه و ترکیه!!!
مدیر
سلام
مرسی از نظرتون
چهارشنبه 28 مرداد 1394 01:22 ق.ظ
واقعا حرف حق زدین.
من بابام پزشکه، میگه بی سوادترین پزشکا مال آمریکا و آلمان و فرانسه ان!
از اون عجیب تر اینکه هندی ها با اون همه فقرشون بهترین پزشکارو دارن!
یکی از اقواممون به آلمان مهاجرت کردن، پسرشون اینجا مدرسه ای میرفت که بچه ها همه تو سطح بالایی بودن، حالا که رفته اونجا همه معلماش و همکلاسیاش شاخ درآوردن که تو، تو این سن چه جوری به سه تا زبان مسلطی و چه جوری مسائل ریاضی رو انقدر ساده حل میکنی؟! از طرفی هم برای اون آلمانیا خنگ به نظر میان و مدرسه بیشتر به نظرش شیبیه مهدکودکه! همش کاردستی درست میکنن!
به نظرم این یه واقعیته که هرجایی خوبی ها و بدی های خودشو داره. نه اینجا خیلی عقب موندس نه اونجا آرمان شهره.
مدیر
سلام!
جمله آخر لب کلام بود، آفرین
سه شنبه 27 مرداد 1394 09:33 ب.ظ
سلام اصلش ارجاع بیماره که تو ایران اصلا حرفش نیست....اصلا دکتر بگه تشخیص ندادم کلاس کارش خدشه دار میشه
میگم ولی کولر نباشه خیلی بده هاااا
مدیر
یه نکته بهت بگم. هر سال حدود صدوشصت هزار شکایت به دلیل تشخیص نادرست از روانپزشک ها در آمریکا انجام میشه! چطوره؟!
در مورد کولر:
سه شنبه 27 مرداد 1394 09:15 ب.ظ
سلام خسته نباشی دلاور!
دست مریزاد ! واقعیتها رو باید گفت حتی اگر دنیاها با تصورمان فاصله داشته باشد. مطلب قشنگی بود و من رو یاد روزهایی انداخت که برای ادامه تحصیل اومده بودم تهران! تا شش ماه اصلا حالم خوب نبود و احساس تنهایی و بی کسی عجیبی می کردم یادمه بهمن ماه بود که تو خیابون سر خوردم و افتادم زمین و تو همون لحظه یه امبولانس کنارم ایستاد و راننده پرسید خانوم! طوریتون که نشد ؟! من گفتم نه ممنون. ولی برای اولین بار احساس کردم نسبتی با مردم این شهر دارم و آنقدرها هم تنها نیستم ......
مدیر
سلام!
مرسی
دقیقا... تغییر مکان سختی داره... حالا باز خدا رو شکر اون حس خوب رو تجربه کردی
سه شنبه 27 مرداد 1394 07:35 ب.ظ
سلام
باز خوبه خارج از ایران طرف باید مورد تایید پزشک عمومی قرار بگیره بعد بره برای مشاوره .... اینجا پزشک عمومی وقتی قادر به تشخیص نیست آرامبخش قوی تجویز میکنه .... من برای یه عفونت گوش ساده که با سرگیجه شدید همراه بود داروی ضد جنون گرفتم!!!!
مدیر
سلام.
برای ارجاع به روانپزشک گفته بودم ها!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.