تبلیغات
مشاوره روانشناختی: اختلالات اضطرابی(وسواس، فوبیا، پنیک و...)، خانواده. هماهنگی: 09352799816 - سوءتفاهمی به نام عقده ای شدن!

سوءتفاهمی به نام عقده ای شدن!

شنبه 27 دی 1393 01:42 ق.ظنویسنده : مدیر

 
5 روز هفته، قبل از ظهر ها در مدرسه هستم. به قول یکی از همکاران پدر خانواده به خاطر درگیری معیشتی صبح ساعت 6 از خانه بیرون می رود و شب بر می گردد. ایشان می گفتند ما که از ساعت 7 صبح تا 14 ظهر با بچه ها هستیم و داریم با آن ها «زندگی» می کنیم. شاید پدر خانواده چنین فرصتی را نداشته باشد و کل دیالوگ پدر و فرزند به نیم ساعت در بیست و چهار ساعت محدود شود. در این مدت 3 سالی که مشاور مدارس ابتدایی و متوسطه هستم به یک سری نتایج شخصی رسیدم که در حد فرضیه بود. خوشبختانه در سال تحصیلی جاری فرصتی پیش آمد تا با همکاران دیگر در رسته های مختلف خدمتی همچون معلم، معاون و مدیر در مورد مسائل دانش آموزان صحبت کنم. برایند جالبی در مورد دانش آموزان به دست آوردیم. از جمله این که گوشی های تلفن همراه یکی از مسائل بسیار آسیب رسان به درس و زندگی شخصی دانش آموزان است. شده در دست دانش آموز دبیرستانی آیفون6(آخرین مدل گوشی شرکت اپل) را دیده ام. خواب آلودگی و چرت زدن در کلاس به کرات دیده می شود، چرا که تا پاسی از شب مشغول گپ زدن با دوستان هستند. امکانات بسیاری دارند و به قول یکی از همکاران نه تنها کمبود ندارند، بلکه «زیادبود» دارند. با توجه به امکانات فراوان انگیزه ای برای درس خواندن ندارند. به پول دراوردن با شیوه های ساده و بی دردسر فکر می کنند. آن ها دایی یا عموی دهه ی شصتی خود را دیده اند و به این نتیجه رسیده اند که درس خواندن برایشان سودی نخواهد داشت و احتمالا پولی در کار نخواهد بود. چرا که همان دایی یا عمویشان با مدرک پزشکی یا دکترا از دانشگاه دولتی، در املاک کار می کند یا در مغازه مواد غذایی می فروشد.
اما نگرش اشتباهی در این میان وضعیت را بدتر کرده. ما هم اکنون با نسلی رو به رو هستیم که شاید قطب مخالف دهه شصتی ها باشند. برای این نسل تفکر اشتباهی عملی شد با این مضمون که با در اختیار گذاشتن تمام امکانات، آن ها به فرزندانی کارامد، مسئول و «غیر عقده ای» و «غیر افسرده» تبدیل خواهند شد. چیزی که من و همکارانم می بینیم نسلی غیر مسئول و بی انگیزه هست. حداکثر انگیزه خلاصه شده در تبدیل شدن به ستاره ی فوتبال و میلیونر شدن یکباره. یا زمانی که با دانش آموزی مشکل دار کار می کنم والدینش نگران هستند که کودک افسرده شود، چرا که مثلا از او می خواهیم قوانین و چهارچوب های مدرسه را رعایت کند، در زمان مطالعه مطالعه و در زمان تفریح تفریح کند، والد معترض می شود که با این رفتار های ما روح این کودک نابود خواهد شد. خط و نشان من برای چنین والدینی: همین کودک که شما این چنین به او سرویس می دهید به محض این که به دوران نوجوانی برسد بلای جان شما خواهد شد. چنان که بسیاری از والدین پیش همکاران من گریه می کنند که«از پس بچه بر نمی آییم و در دستش مانده ایم. الهی که خبر مرگش را بیاورند...»

برچسب ها: مشاوره کودک نوجوان ، مشاور عالی نوجوان ، مشاوره فرزندپروری ، فرزندپروری ، نکات فرزندپروری ، تربیت نسل جدید ، روانشناس نوجوان ،
آخرین ویرایش: شنبه 27 دی 1393 01:50 ق.ظ

 
چهارشنبه 1 بهمن 1393 07:26 ب.ظ
میگم باغی که دایاق توصیف کرد سبز نبودا !!! فک کنم خاکستر شده
مدیر
بله متوجهم، چیز دیگه ای گفتم...
چهارشنبه 1 بهمن 1393 01:27 ق.ظ
مثلا میگین اگه خوب درس بخونین آخرش مثل نسل ما بدبخت میشین بیکار میشین بى پول میشین
مدیر
نه، در باغ سبز نشونشون نمیدم، مثبت منفی هاش رو همونطوری که «هست» بهشون می گم.
سه شنبه 30 دی 1393 10:44 ب.ظ
کاش میشد بدم دست شما! اگر میشد شک نکنید این کار را بدون درنگ انجام میدادم. چون واقعا روانم از دستشون هر ترم صاف میشه و از طرفی هم همه این داد و بیدادها نهایت ده دقیقه موثره و دوباره ده دقیقه بعدش همون آش و همون کاسه هست. بعضی روزها اینقدر سر کلاسها داد میزنم که صدام آخر روز دیگه در نمیاد!
من که شخصا بعضی وقتها دلم میخواد یک سری حرف های آب نکشیده نثارشون کنم بلکه دلم خنک بشه!! ولی حیف که مجبورم مودب باشم!!
مدیر
باشد که هدایت شوند!
سه شنبه 30 دی 1393 09:10 ب.ظ
بابا دلتون خوشه! بچه دبیرستانی را ادب میکنید؟ اونها که حق دارند، چون هنوز بچه اند. غول گنده به اصطلاح دانشجو (بخوانید نادانشجو!) سرکلاس داره با تلفن حرف میزنه، میگم برو بیرون حرف بزن، میگه استاد صبرکن صبر کن الان تموم میشه!! یا داره بازی میکنه، میگم جمعش کن، میگه استاد نمیدونی چه کیفی میده!و این قصه سر دراز دارد.
یکبار دیگه آتیش گرفتم، محکم زدم روی میز جوریکه دانشجوها یک متر بالا پریدند! گفتم اصلا درس و یادگیری به درک ، شما برید یک درس آداب رفتار اجتماعی یاد بگیرید که مثل بچه های دو ساله من مجبور نباشم هر 30 ثانیه یکبار داد بزنم که اینقدر حرف نزنید و شلوغ نکنید و هر بار چند نفرتون را از کلاس پرت کنم بیرون!!!
مدیر
اون ها رو باید بدی دست من!
سه شنبه 30 دی 1393 01:16 ق.ظ
خوب بالاخره ىه کارى مىکنید دیگه!!!! چى کار مىکنید؟!
مدیر
من عواقب هر رفتار رو بهشون میگم، میگم راه اینه، انتخاب با خودتون...
دوشنبه 29 دی 1393 11:09 ب.ظ
سلام
خیلی قشنگ گفتید!درست درد دل معلم ها بود!
من که راستش دلم به حالشون میسوزه!کلا نه بچگی میکنن نه بزرگن!فقط ادای آدم بزرگا رو در میارن!
آقای رضایی،بچه دبیرستانی آیفون6 دستشه؟!من بچه 2 ساله دیدم که حتی نمیتونه حرف بزنه اما تبلتش رو به دست باباش هم نمیده!
وا قعا اون موقع است که از ته دلم میگم:اینا میخوان چی بشن؟!!!!!!؟
مدیر
سلام
ممنونم از نظر لطفتون
واقعا این سوال من هم هست، این ها قراره چی بشن؟!
یکشنبه 28 دی 1393 11:26 ب.ظ
سلام شما واقعا چطور بهشون انگیزه مى دید که درس بخونن؟! واقعا براى چى بخونن؟!
مدیر
من که انگیزه نمی دم!
یکشنبه 28 دی 1393 08:02 ب.ظ
هوووم فرضیه تون جالب بود
جالب بود استفاده نومودیم
مدیر
مرسی
شنبه 27 دی 1393 02:57 ب.ظ
سلام
ما دهه شصتیا عجب نسل موثری بودیم ولی
میگم ولی موافقم ماها هنوزم ممکنه با خیلی چیزای ساده خوشحال بشیم من یادمه کلاس اول که بودم هیجان انگیز ترین هدیه ای که گرفتم یه برس سر بود و یه قلک...
اما بچه های الان همه چیز دارن و دیگه نمیشه سرشونو با قلک و برس گول مالید اینا به کمتر از اپل و آیفون راضی نیستن. به نظرم کلا یه نسلین با مشکلات واهی و خیلییییییی ناراضی( بدتر از ما)
مدیر
سلام
تازه خیلی چیز ها رو نگفتم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.