تبلیغات
مشاوره روانشناختی: اختلالات اضطرابی(وسواس، فوبیا، پنیک و...)، خانواده. هماهنگی: 09352799816 - شوهر

شوهر

سه شنبه 29 مهر 1393 12:35 ب.ظنویسنده : مدیر

 
دغدغه ی بسیاری از مراجعان دهه ی شصتی من مساله ای هست به نام ازدواج. به ویژه که مراجعان مراکز مشاوره اغلب خانم ها هستند. بنابراین به این صورت تصحیح می کنم، مساله ای به نام شوهر.
مراجعان من که در این زمینه با هم کار کرده ایم، می دانند که برای تحلیل این مسئله چه رویکردی دارم. یکی از مواردی که اغلب به آن می پردازم بررسی وضعیت هرم جمعیتی در دهه ی 50 و 60 شمسی هست. من سعی می کنم به این موضوع اشاره ی گذرایی داشته باشم. ابتدا به هرم زیر نگاهی بیندازید:
همانطور که می دانید بنا به دلایلی زادولد در دهه ی شصت سرعت بالایی به خود گرفت و این رشد بدون برنامه باعث مشکلات زیادی برای دهه ی شصتی ها شد. مشکلاتی همچون مدارس سه شیفت، تعداد داوطلبان بالای کنکور و ظرفیت محدود دانشگاه، مشکلات مسکن، بیکاری، ناتوانی برای ازدواج، حمل و نقل دشوار، مشکلات تغذیه ای(فراموش نمی کنم که برای خرید شیر بایستی منت سوپرمارکتی محل را می کشیدیم تا 2 شیشه شیر بدهد، با درپوش نقره ای-یارانه ای- یا قرمز-آزاد-). نهایتا این وضعیت منتهی شد به شرایط فعلی که انواع اختلالات روانی و رفتاری را در جامعه می بینیم، از انواع اعتیاد بگیرید تا مشکلات اخلاقی و روابط کنترل نشده برای جبران عدم وجود مهندسی شادی و بالا بردن دوپامین!
حال سراغ ازدواج دهه ی شصتی ها برویم. با دختر ها شروع می کنم. فرض کنید دختری که متولد سال 1365 شمسی هست، قصد ازدواج دارد. حال کدام پسر مناسب ازدواج با چنین دختری می باشد؟ در پاسخ احتمالا پسری مطرح می شود که دانشگاه رفته، حداقل لیسانسش را گرفته، خدمت سربازی اش را رفته و صاحب کار و حداقل شرایط مالی برای ازدواج است. من مشکلاتی مثل اعتیاد و بیکاری را فاکتور می گیرم. خوب پسری که در بهترین حالت بدون هرگونه تاخیر در مراحل تحصیل، سربازی و اشتغال زندگی اش را ادامه داده، برای اینکه آماده ی ازدواج باشد، بایستی حدود 30 سال سن داشته باشد. حال مسئله ای مطرح می شود. برای دختری که متولد 1365 هست، کیس مناسب فردیست که مراحل فوق را پشت سر گذرانده و حداقل 6 سال از این دختر بزرگتر است. حال به نمودار فوق نگاهی بیندازید. آیا ما در قسمت 6 سال بزرگتر از دختر متولد 1365 پسرهای کافی برای ازدواج با این دختر را داریم یا خیر؟
طبق نمودار فوق تعداد پسرهای آماده ی ازدواج حتی بر روی کاغذ نصف دختر های آماده ی ازدواج است! شاید این موضوع کمی ترسناک باشد.
اما راه چاره چیست؟ ازدواج با فردی هم سن یا فردی که کوچکتر است. که در این شرایط اصولا بایستی از فراهم بودن بسیاری از امکانات چشم پوشید.
شناخت درمانی چه می گوید؟
شناخت درمانی در این میان سعی بر آن دارد که ارتباط مراجع را با واقعیت بیشتر کند. اصطلاحی که من برای این موضوع به کار می برم، پایین آوردن مراجع از ابر ها(استاندارد های عجیب و غریب و بالا) به زمین هست. یعنی تلاشم برای مواجهه مراجع با واقعیت و پذیرش آن است. عدم پذیرش و خیال پردازی درباره ی شوهری که با اسب سفید(بنز سفید) می آید، شاید لذت بخش باشد و برای دوره ای فرد را آرام کند اما در بلند مدت به فرد رنجی بزرگ تحمیل می کند.
بنابراین: اول پذیرش واقعیت و وضعیت فعلی(تمامی محدودیت ها و امکانات در کنار یکدیگر) و سپس تغییر در راستای رسیدن به هدف(شوهر!)، نه این که من اول باید شوهر کنم تا بعد بهتر شوم!

برچسب ها: شوهریابی ، مشاوره ازدواج ، مشاوره ازدواج دهه شصتی ها ، یافتن بهترین شوهر ، شوهر خوب ، بهترین شوهر ، شوهر با اسب سفید ،
آخرین ویرایش: جمعه 28 فروردین 1394 04:15 ب.ظ

 
دوشنبه 19 آبان 1393 05:00 ب.ظ
استخاره میکنید خب بگیددیگه!
مدیر
یکشنبه 18 آبان 1393 10:15 ب.ظ
سلام لطفا در مورد والد و کودک درون و بالغ نیز مطلب بنویسید. چطور می توان از دست یک والد کنترل کننده رهایی یافت؟
مدیر
سلام
اتفاقا چند روز هست که کتابی در همین حیطه مطالعه می کنم. اما به عنوان یک درمانگر شناختی رفتاری صلاح نمی دونم در این زمینه نظر بدهم. اما از همکاران کسانی را میشناسم که تخصصی در این حیطه کار می کنند و بابت کارشان خیالم راحت است. اگر علاقمند بودید می توانم خدمتتان معرفی کنم تا از نزدیک صحبت کنید
یکشنبه 18 آبان 1393 07:15 ب.ظ
نکنه شما بعد از مواجهه مراجعینتون رو قتل عام می کنید باور کن با این مواجهه شما امسال کلی آمار ازدواج بالا میره
مدیر
یکشنبه 18 آبان 1393 11:41 ق.ظ
آقا نمیجوشه؟ خوب! نجوشه!!! اصلا ب عذاب الیم که نمی جوشه باباااا! حداقل این تیترو لطیف ترش کن! همسر به این قشنگی تو زبان فارسی هست ها! آخرش این وبلاگ چن تا تلفات میده!! ای بابا چقد بگم مگه نمی بینی مردم حساسن رو این قضیه!
مدیر
مواجهه!
شنبه 17 آبان 1393 10:11 ب.ظ
قشششنگ گذاشتین این تیتر شووووهر رو اینقدر ببینیم تا دق مرگ گ گ گ شیم! خُ یه مطلب جدید بنویسین، بجوشین
مدیر
نمیاد پشه نمیاد!
جمعه 16 آبان 1393 10:13 ب.ظ
سلام اقای رضایی : در حوزه مشاوره با کودکان
دارم مطالعه میکنم دانشجوی مشاوره هستم میخواستم چند کتاب مهم و کاربردی رو برام معرفی کنید لطفا
مدیر
سلام
شما باید آسیب شناسی روانی و رفتار درمانی رو خوب بلد باشید. کتاب توی بازار تا دلتون بخواد هست. سری به انتشارات رشد و جیحون بزنید...
جمعه 16 آبان 1393 01:23 ب.ظ
سلام!
حالا من دهه شصتی با این شرایط یه اشتباهی کردم شوهر کردم! به نظرتون این که برای ارشد میخوام بخونم هم اشتباهه؟
این جمله تون: "خیال پردازی درباره ی شوهری که با اسب سفید(بنز سفید) می آید، شاید لذت بخش باشد و برای دوره ای فرد را آرام کند اما در بلند مدت به فرد رنجی بزرگ تحمیل می کند." خیلی لایک داره!
مدیر
سلام!
پاسخ این سوال کاملا شخصیست! خودتون باید تشخیص بدید! برای مثال من برای خودم تشخیص دادم که دکترا خوندن در شرایط فعلی برای من اشتباه محضه! اما 2 سال دیگه لازمه!
لایک!
پنجشنبه 15 آبان 1393 10:46 ب.ظ
ما هم منتظریم بجوشه، یه چایی، نسکافه ای دم بدیم... (کتری رو میگم، نمی جوشه)
مدیر
پنجشنبه 15 آبان 1393 01:11 ب.ظ
چی بجوشه؟

از نظرتون هم در وبلاگم ممنون، کم نظر میذارین ولی خَشَنگ نظر میدین،بهله
مدیر
منظورم مطلبه که بجوشه تا بنویسم!
ممنونم از لطفتون

چهارشنبه 14 آبان 1393 08:20 ب.ظ
کامنتها تایید بشن صلوااااات
مدیر
جمیعا!
چهارشنبه 14 آبان 1393 02:36 ب.ظ
سنسی، جانِ پشه، یه مطلب جدید بذارین، اصن میام چشمم میوفته به این کلمۀ «شوهر»، استرس بهم دست میده
یه سر به وبلاگ سناتور پهپادی هم بزنین بابا
مدیر
تراوش نمیکنه! منتظرم بجوشه!
یکشنبه 11 آبان 1393 09:36 ب.ظ
معروفیتِ شما، مسبب پردرآوردنِ ماست.

«وزیر استخباراتِ شاخۀ پهپادی»
«پشۀ عاشقپیشه»

مدیر
یکشنبه 11 آبان 1393 08:26 ب.ظ
خدایا شکرت بعد کلی نیشَندگی! بالاخره یه سِمَت به ما دادن،اون هم چـــی «وزیر استخبارات، شاخۀ پهپادی» اون هم وزیرِ کـــی:آقای رضاییِ معروف (هندونه ها رو نگه دارین شب یلدا نزدیکه)
مدیر
از شوخی گذشته اصلا فکر نمی کردم یه صحبت تو تلویزیون اینقدر بازخورد در پی داشته باشه. الان هرکی من رو می بینه میگه اون روز تو تلویزیون دیدمتون!
یکشنبه 11 آبان 1393 01:05 ب.ظ
سلام
چه تحلیل زیبا و جامع والبته كمی غم انگیز برای دهه شصتی ها البته با وجود این ترس دهه 60 منطقی هستند و با واقعیت ها مثل همیشه كنار میان البته 65 كه شما فرمودید خوش بینانه بود چون من كه 61 هستم و بیشتر دوست هام و دخترهای فامیل همسن مجرد هستیم منتها به واقعیتی كه شما فرمودید 4،5 سالی هست رسیدیم
ممنونم از مطالب زیباتون حقیقتی كه خیلی ها از دیدگاه طنز برخورد میكنند.
مدیر
سلام
خواهش می کنم، شما لطف دارید
شنبه 10 آبان 1393 03:26 ب.ظ
پشه!!!!! به خدا سرمو میکوبم توی دیوار! از دست تو!!!
شنبه 10 آبان 1393 03:12 ب.ظ
از نظراتی توی وبلاگم متوجه شدم که بعضی از مخاطبهاتون ناراحتن از اینکه من میام اینجا و نظر مینویسم
باشه دیگه نمیام، ما راضی به عصبانیت دیگران نیستیم،اصلا دیگه دور وبلاگ خودم هم خط میکشم
شنبه 10 آبان 1393 02:50 ب.ظ
از نظراتی توی وبلاگم متوجه شدم که بعضی از مخاطبهاتون ناراحتن از اینکه من میام اینجا و نظر مینویسم
باشه دیگه نمیام، ما راضی به عصبانیت دیگران نیستیم،اصلا دیگه دور وبلاگ خودم هم خط میکشم
مدیر
پر بزن بیا!
شنبه 10 آبان 1393 02:40 ب.ظ
حالا فوقش هم من مسئول استخبارات باشم، مگه بد هست؟هرچه از دوست رسد نیکوست
آقای رضایی بی زحمت شما هم ابلاغ سازمانی ما رو با عنوان مسئول استخبارات بزنین، آخرماه نزدیکه، زندگی خرج داره... والا
مدیر
«وزیر استخبارات، شاخه پهپادی(بالدار)»
و من الله توفیق
شنبه 10 آبان 1393 02:34 ب.ظ
بیاااا، مثلا لطف کردم بهتون، حاضر و آماده لینک رو واستون گذاشتم
عجب دوره زمونه ای شده هااااا
آقای رضایی بد کاری کردم؟
مدیر
دست شما درد نکنه! تازه بعد لینک فهمیدم که معروف شدم!
جمعه 9 آبان 1393 10:24 ب.ظ
سلام اشکالی نداره! برام دعا کنید.
مدیر
سلام!
توکل بر خدا...
جمعه 9 آبان 1393 10:08 ب.ظ
سلام، خوب باشید آقای دکتر
احتمالا مستحضر هستید که ما برای رسیدن به هدف دامنه فعالیتمون رو محدود به وطن نمی کنیم . در ازدواج با شوهری خارجی (western) از لحاظ اجتماعی و روانشناختی چه مزیتها و معایبی هست؟ امکان داره در پاسخ اشاره بفرمایید یا پستی بگذارید.
با احترام
کمی تا قسمتی عجله ای
مدیر
سلام!
به سلامتی انشالا! مثل اینکه صحبت هامون اثر بخش بوده!
خوب اصول مشاوره ازدواج باید رعایت بشه، تفاوت های فرهنگی باید لحاظ بشه و پذیرفته بشه و...
اگر موضوع جدی شد، پیشنهاد می کنم از نزدیک صحبتی داشته باشیم
جمعه 9 آبان 1393 03:18 ب.ظ
بهاااااار بترکی! بهت حسودی م میشه
مدیر
چرا؟!
جمعه 9 آبان 1393 10:47 ق.ظ
پشه چرا من؟ من که لینک ویدئو رو پیدا کردم فقط خودم دیدم و به کسی هم نگفتم
پنجشنبه 8 آبان 1393 10:50 ب.ظ
آخ آخ آخ سوال غزل سوال منم بود! من وقتی فکر میکنم منشی مرکز ممکنه پروندمو بخونه دلم میخاد برم هشت طبقه زیر زمین....
یه سوالی داشتم راستی! به نظرتون یکی به سن و سال من اگه بخاد از دیپلم کنکور بده میتونه؟ یعنی این از صفر خوندن اذیت نمیکنه؟ آخه موندم بین دو تا وضعیت دوست دارم از صفر بخونم و از طرفی هم میترسم کم بیارم
مدیر
حضوری صحبت کنیم بهتره
پنجشنبه 8 آبان 1393 08:28 ب.ظ
مسئول استخبارات کیه؟بهار؟
مدیر
نمی دونی؟!
پنجشنبه 8 آبان 1393 06:02 ب.ظ
سلام یه سوالى از خدمتتون داشتم
یادمه یه جا فرموده بودید قبل از شروع كار تو یه مركزى منشى بودین و پرونده مراجعین رو مطالعه میكردین. میخواستم بدونم تو همه مراكز به منشى این اجازه رو میدن؟، چون من به یه مركز مراجعه میكنم و واقعا دلم نمیخواد منشى پروندمو بخونه.
ممنون
مدیر
سلام!
من اون موقع واحد کارورزی داشتم و باید فعالیت هایی مثل مطالعه پشت پرونده، مشاهده و... انجام می دادم و برای من کارورزی محسوب می شد. اگر این فعالیت ها در راستای آموزش باشد اشکالی ندارد
درضمن این مطالعات از سر علاقه بوده! من فکر نکنم منشی که رشته اش مشاوره یا روانشناسی نیست یا به کارش علاقه ندارد، حتی لحظه ای برای مطالعه ی پرونده وقت بگذارد!
پنجشنبه 8 آبان 1393 09:56 ق.ظ
سلام
چی براتون جالب بود از اون خط؟!میشه بگید

بهار جان منم دقیق نمیدونم روزش رو یعنی متوجه نشدم ولی از اون فرهنگ دینی بصیرت حسینی پیداست که باید برای چهارم به بعد باشه!شاید 5 یا 6 بوده

مدیر
سلام!
1. منظورم از قسمتی از نوشته هاتون که خوشم اومده بود، این قسمت بود:«اکثر پسر های الان بیشتر از هزینه قهوه خونه و رسیدن به ماشینشون و مدل گوشی مسئله فکری دیگه ای ندارن»
2. اجازه بدید مسئول وزارت استخبارات تاریخ دقیق رو در نظرات بعدی خدمتتون اعلام می کنند!
چهارشنبه 7 آبان 1393 11:54 ب.ظ
بازم سلام
آقای رضایی این نروفیدبک که گفتید توی برنامه،چقدر کاربردیه؟!به نظرم یه جوریه!آدم رو مضطرب میکنه این طور که من خوندم!
فکر کنید این درمان برای اضطراب استفاده بشه،من یکی که از استرس قلبم ایست میکنه!آدم یاد شکنجه میندازه!البته میدونم درد نداره ها ولی وضعیت تنش آوریه!
مدیر
سلام!
در این مورد حضوری صحبت می کنیم!
چهارشنبه 7 آبان 1393 11:35 ب.ظ
سلام!
اول از همه اینکه خیلی بدجنس هستید که به ما خبر ندادید که نگاه کنیم. دقیقه نود اتفاق افتاد از نظر من یکی که دلیل قانع کننده ای نیست. والا!
دوم هم اینکه فکر نکنید بهتون سر نمیزنماااا! فقط دارم روی اعتیادم به بازدید و کامنت گذاری در وبلاگتون کار میکنم.
سوم هم اینکه اومده بودم یه خبری بهتون بدم. حالا که شما نگفتید که برنامه دارید من هم خبرم رو بهتون نمیگم!
در ضمن شنیدم الان توی دلتون چی گفتید!
مدیر
سلام!
انشالا دفعه ی بعدی
خوب من مشتاق احبار خوب هستم!
چی گفتم؟!
چهارشنبه 7 آبان 1393 11:15 ب.ظ
پشه جون من صبح دانلود کردم فقط نفهمیدم تاریخش مال کی بود البته یه حدس هایی در مورد تاریخ میزنم:-) :-)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نمایش نظرات 1 تا 30